یه خاله دارم که شاید به واسطه سنش و البته محیط مذهبی سنتی زندگیش و مسائلی از این دست، روحیات عامی اصولگرایانه داره. مثلا در این حد که راهپیمایی 9 دی رو با افتخار شرکت کرد. خب میتونید تصور کنید که همچین خاله ای بدحجابی رو هم به سختی تحمل میکنه و روزنامه ایران میخونه و از این قبیل. این هفته رفتم پیش خاله، دیدم روزنامه آرمان خریده. گفتم چی شده خاله، انقلاب کردی. گفت من که نمیدونم اینا خطشون چیه. به خاطر عکس روش خریدم (عکس نیروهای پلیس که از سقف خونه ها آویزون میشن ماهواره ها رو می کنن میبرن). گفتم خب، موافقی با همچین کاری؟ یهو دادش رفت هوا! "خیلی کار اشتباهی میکنن. میخوان مردمو سر لج بندازن. این همه سال سر ویدئو دعوا کردن، بگیر و ببند راه انداختن، چی شد آخرش؟ الان کسی اصلا این حرفا یادش هست؟ اصلا کسی فکر میکنه ویدئو بده؟" مات و متحیر داشتم نگاش می کردم. 2 ساعت نشده بود، بحث گشت ارشاد شد. دوباره شروع کرد دعوا کردن که " به بچه های مردم چی کار دارن، اینجوری که کسی با حجاب نمیشه و ..." خلاصه کلی شرمنده شدیم از تصوراتمون...
.
توی فامیل ما جز این خالم، فقط یه پسر دایی دارم که از طرفدارای وضع فعلیه و الباقی توی یک طیفی از اپوزوسیون قرار میگیرن، حالا از طرفدار اصلاحات تا طرفدار براندازی! دیشب بحث شده بود سر قضایای فرهنگی و این پسردایی بسیجی ما داشت می گفت بازیگری که حتی خارج از کشور حجاب رو رعایت نمی کنه یا طرفدار نشون دادن فساد توی فیلماس حق نداره فیلم بازی کنه (منظورش معتمدآریا بود!!) و توی مملکت اسلامی کسی که الگو میشه نباید یه لحظه هم دلش بلغزه و از این دست خزعبلات. وسطای بحث که بودیم، دیدم پسر خالم و اون یکی پسر داییم (که هر دو جنبش سبزی محسوب میشن) دارن یه حرفایی توی طرفداری از این نظریه میدن و میگن اگه اینجوری که تو میگی آزادی باشه که مثلا با نیکبخت هم نباید کاری داشته باشن و هر کی دلش میخواد پارتی بگیره و هرکاری خواست بکنه و حکم اسلام چی! از شرم سرمو انداختم پایین، بحثو بی خیال شدم. بعد از شام که با یکیشون شروع کردم صحبت کردن نیم ساعتی طول کشید تا برسه به اینجا که حکومت مثل مالزی و ترکیه خوبه که همه توش آزاد باشن، ولی دست آخر هرطور هست با هر قانونی باید اسمش حکومت اسلامی باشه و ایرادی هم نداره که ولی فقیه داشته باشه!
.
اینا رو تعریف کردم که دوتا چیز ساده رو یادآوری کنم. اول اینکه به نظرم اولین و مهمترین وظیفه ما در حال حاضر گسترش فرهنگ تحمل و قبول آزادی دیگرانه، به عبارت فلسفیش اگه بخوایم بگیم لیبرالیسم. اگر این فرهنگ برقرار بشه میتونیم مطمئن باشیم که تازه امکانی برای آزادی بیان، انتخابات آزاد، و حقوق شهروندی برای همه- به ویژه اقلیت ها- وجود داره.
اما نکته دوم اینکه، مخاطبین ما توی این گسترش فرهنگ لیبرالی، گاهی امثال خودمون هستن، معترضین به وضع موجود، و گاهی از مخالفین ما. تحت هیچ شرایطی فکر نکنید که موافقین شما مثل شما فکر می کنن و همه این چیزا رو بلدن. متاسفانه بدنه جنبش سبز از این لحاظ هنوز خیلی عقب تر از اون چیزیه که باید باشه. و البته، تحت هیچ شرایطی هم گمان نکنید که "بابا این یارو احمدی نژادیه حرف سرش نمیشه و ..." گاهی اوقات افراد تحت شرایطی مجبور به پذیرش یک فرهنگ شدن، اما به صورت بالقوه روحیات متفاوتی دارن. این وظیفه ماست که اون روحیات مخفی رو کشف کنیم و به صورت بالفعل در بیاریم.
شاید همین یه نمونه کافی بود برای من که از این به بعد به هرکس که رسیدم، چه خودی و چه مخالف، چه طرفدار نظام و چه طرفدار جنبش، چه مبارز حرفه ای و چه عامی و اهل کوچه و بازار، سر این بحث رو باهاش باز کنم و براش از حقوق تضییع شده اقلیت ها بگم و وظیفه ما در قبال تحمل دیگران و وضعیت مسلمانان خارج از ایران و زندگی آرومی که دارن، و دست آخر هم آرمانشهر آزادی رو براش ترسیم کنم. شاید در حال حاضر این عملی ترین راه برای رسیدن به یک جامعه فهیم و آزادیخواه باشه
مطلب خیلی خیلی جالبی بود.کاملا موافقم و فکر می کنم طرفداران جنبش بیش از هر مخالفی نیاز به آگاهی دارند.و خدا رو شکر می کنم که ما سریع موفق نشدیم و هرچی طول بکشه در صورتی که در این فاصله منفعل نباشیم و تلاش کنیم میتونه به تعمیق جنبش و تضمین آینده بی خشونت کمک کنه. ولی شرطش اینه که هرکدوم از ما به این تعمیق کمک کنیم.
پاسخ دادنحذف