دوشنبه، مهر ۴

خلاصه پرونده ترکیه (بخش اول)

مشروطه در عثمانی، زمینه ها و پیامدها
عثمانی اولین مملکت اسلامی بود که نسیم اصلاحات و مشروطه در آن دمید. این امپراتوری دیرپای اسلامی از همان بدو تأسیس به دست عثمان بیگ، در سال 1280 میلادی، بر سه پایه جهاد و گسترش قلمرو اسلامی، حفظ ممالک اسلامی و اجرای شریعت استوار شد؛ هدفی که به منزله ایدئولوژی این امپراتوری، وسیله توجیه و مشروعیت بخشی به خلفا و حکام بود و منجر به حفظ شاکله آن با وجود تفاوتهای بسیار در میان اتباعش میشد؛ مللی که یگانه پیوند مشترکشان، اسلام بود. خلفا می توانستند با افتخار فتح سرزمینهای تحت سلطه کفار و اشاعه اسلام، مشروعیت حکومت خود را توجیه کنند.
اما آغاز قرن هفدهم طلیعه تحولاتی بود که خبر از رکود و انحطاط امپراتوری عثمانی می داد. اگر در سالهای آغازین این قرن، دربار «بابعالی» به ناچار تن به امضای عهدنامه ای با شاهزاده نشین اتریش داد، که هم این پادشاهی را به رسمیت می شناخت و هم نمی توانست شرایط مد نظر خود را همچون گذشته به طرف مقابل تحمیل کند، در پایان این سده، دولت عثمانی مجبور به امضای قراردادی با دولتهای اروپایی روسیه، لهستان و اتریش  شد که بابعالی را در قامت یک حریف مغلوب و محتضر و شکست خورده به تصویر می کشید. به موجب این قرارداد، قسمتی از سرزمین تحت حاکمیت خلیفه اسلامی به «دارالکفر» ملحق می شد.بدین ترتیب، مشروعیت چندین ساله خلفای عثمانی با چالشی بزرگ مواجه شده بود.
شاید از اثرات امضای این عهدنامه، عطف توجه زمامداران عثمانی به کشورهای غربی و مسیحی و توانایی و قدرت مهارنشدنی آنها بود، همان حسی که عباس میرزا، ولیعهد قاجار بعد از تحمل شکست از قوای روسیه تزاری دچار آن شد. دیگر سلطان عثمانی را یارای مغلوب و زیر دست خواندن غربیان نبود و این آغازی شد بر تجدید نظر بر بسیاری از رویه های پیشین و آغاز عصر اصلاحات که تا حدود زیادی بطئی و سطحی بود. اصلاحات همچون دیگر سرزمین های همسایه از قشون و لشکر آغاز شد.
در سال 1718 دولت عثمانی ناچار به امضای عهدنامه دیگری شد که به جدایی بخشهای دیگری از سرزمین آن مهر تأیید می زد. سلسله اقدامات اصلاحی پس از این معاهده که دوازده سال ادامه یافت، به «عصر لاله» شهرت دارد. بعد از معاهده خفت بار «کوچوک قاینارجا» که در سال 1774 میان دولتهای عثمانی و روسیه منعقد شد و تمامی فتوحات و افتخارات بابعالی را به هزیمت کشاند، دربار دوره دیگری از اصلاحات را آغاز کرد، اما اقداماتی که به کوشش سلطان سلیم سوم از سال 1789 تا سال 1807 (موسوم به دوره نظام جدید) انجام پذیرفت، بستری برای تحولات عمده آینده به وجود آورد و تغییرات وسیعی را شکل داد. این اصلاحات دربرگیرنده طیف متنوعی از سیاست های اصلاحی در حوزه های آموزشی، اقتصادی، قضایی، اداری، نظامی و دیپلماسی بود. دوره نظام جدید با قتل سلطان خاتمه یافت و دوره اصلاحات اقتدارگرایانه سلطان محمود دوم آغاز شد که تا سال 1839 ادامه یافت.
هسته اصلی برنامه محمود دوم، تقویت نقش خلیفه در عرصه نظر و عمل و جلوگیری از سربرآوردن گروه ها یا افراد رقیب در قدرت بود. از مهمترین اقدامات این دوره، سرکوب و کشتار ینی چری ها (قشون عثمانی) و تأسیس ارتش جدید بود. در کنار این اقدامات، اصلاحاتی در نهادهای دینی و رابطه آنها با جامعه و دربار نیز به عمل آمد. در سال 1839 دوره ای نوین از اصلاحات و تغییرات آغاز شد که با صدور فرمان تنظیمات خیریه آغاز و به «عصر تنظیمات» شهرت یافت. اوج دوره تنظیمات، انتخاب «مدحت پاشا» یکی از رجال تحصیل کرده و روشنفکر عثمانی به صدارت اعظمی در سال 1876 بود.
او متناوبا مسئولیت هایی را بر عهده داشت و به خاطر بداندیشی ها مدام عزل و نصب می شد. اما بروز مشکلات داخل مجددا مدحت پاشا را به صحنه آورد و او را بعد از حمایت از برکناری یکی از سلاطین ناکارآمد،تبدیل به فردی مقتدر در قامت صدراعظم در دوره سلاطین بعد کرد. این دوران مصادف بود با زمامداری میرزا حسین خان سپهسالار (صاحب مدرسه و مسجد سپهسالار واقع در میدان بهارستان که البته امروزه به اسم مدرسه عالی شهید مطهری نامیده می شود) در زمان ناصرالدین شاه بود. سپهسالار از شاگردان خلف امیر کبیر بود و بعد از میرزا تقی خان مهمترین اصلاحات را او در دوره قاجاریه به اجرا گذاشت. اقدامات او را می توانید در کتاب «عصر قانون یا دوره اصلاحات» (اسم دقیقش در خاطرم نیست) که تالیف فریدون آدمیت است مطالعه کنید. در آنجا اشاره شده است همزمانی صدارت این دو مدیر روشنفکر، باعث ایجاد نوعی رقابت مثبت در ایجاد اصلاحات در ممالک ایران و عثمانی شده بود.
هدف، رفع مشکلات و بحران های داخلی بود و مدحت پاشا، راه حل را در استقرار نظام مشروطه و رواج حریت در جامعه می دانست. به باور او، رسیدن به مرحله رشدی همپای ممالک غربی در گرو حاکمیت قانون و احترام به آزادی افراد بود. به همین دلیل در فرصتی که پیش آمد، پیش نویس قانون اساسی مدنظر خود را به مجمعی متشکل از بزرگان سیاسی و دینی کشور ارائه کرد و در پی استعفای صدراعظم، جانشین او شد. او پنج روز بعد از آغاز صدارت، قانون اساسی را به امضای سلطان رساند و به آن رسمیت داد. با این حال بدگمانی سلطان عبدالحمید دوم، منجر به عزل و تبعید مدحت پاشا گردید. در قانون اساسی اول مشروطه در عثمانی، کمترین تعرضی به اختیارات سلطان نشده بود و شاید به همین دلیل بود که سلطان آن را امضا کرد. استبدادی که مجددا در لفافه ای از قانون به حیات خود ادامه می داد، بسیاری از نیروهای تحول خواه و نوگرای عثمانی را از امید به سلطان و دربار برای پیگیری اصلاحات و حاکمیت قانون ناامید کرد.
اندکی بعد از پیروزی انقلاب مشروطه در ایران، انقلاب مشروطه دوم در عثمانی که به انقلاب «ترک های جوان» شهرت یافت به پیروزی رسید. بی شک توفیق مشروطه خواهان در ایران و تصویب قانون اساسی دموکراتیک تر از قانون اساسی اول عثمانی، انقلابیون ترک را برای دست یازیدن به حرکتی جدید تشجیع کرد. ابتدا اعتراضی به سلطان شکل گرفت و درخواست احیای قانون اساسی 1876 مطرح شد. سلطان پس از مدتی جنگ و سرکوبی از بیم شکست خود، اخطار معترضین را که کمیته «اتحاد و ترقی» نام گرفت پذیرفت و در اطلاعیه ای تصمیم خود به احیای قانون اساسی را اعلام کرد.
اما این اقدامات سلطان هم منجر به توقف در روند تجزیه و فروپاشی خلافت عثمانی نشده بود، زیرا روند سیاسی موجود و اختلاف در اهداف و خواسته های نیروهای مختلف حاضر در انقلاب و مردم، در کنار بافت جمعیتی و اعتقادی متکثر و گسترده عثمانی، وضعیتی بغرنج به وجود آورده بود که توان پاسخگوئی به مطالبات رو به رشد جامعه را نداشت. به تدریج جنبش ترکان جوان که ابتدا خصلتی عثمانی گرایانه داشت، تغییر ماهیت داد و به جنبش به شدت ناسیونالیستی و مبتنی بر عنصر ترک (پان ترکیسم) تبدیل شد. تقویت گرایشهای پان ترکیستی به ضدیت اعراب ساکن در سرزمین های عربی تحت حکومت خلافت عثمانی هم دامن می زد. به مرور اندیشه ناسیونالیستی ترک های جوان با اندیشه های ضد امپریالیستی و اقتصادی پیوند خورد.
در فواصل سالهای 1910-1911 چرخش سیاست های عثمانی گرایی به ترک گرایی کاملا آشکار و با کودتای 1913 کمیته اتحاد و ترقی به شدت تشدید شد. با این حال با آغاز جنگ جهانی اول و معادلات جدید شکل گرفته در منطقه، جنبش های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه اعراب گسترش یافت و این جنبش ها که حمایت و پشتیبانی سیاسی و بعضا نظامی دولت های فرانسه و انگلستان را نیز داشتند، سرانجام با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول به پیروزی هائی دست یافت و عملا شیرازه عثمانی از هم پاشید.
لغو خلافت عثمانی و تشکیل جمهوری ترکیه، آخرین پرده از سلسله تحولات مربوط به مشروطه خواهی در عثمانی بود که به جمهوری خواهی، ناسیونالیسم و سکولاریسم پیوند خورد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر