شاید خطرناک ترین اندیشه سیاسی آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است. کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. " کارل پوپر"
جمله جالب و قابل فکریه، سرانجام تمام آرمان های زیبا و کمال گرایانه در انقلاب 57 ،سرانجام حکومت کلیسا بر اروپا ، سرانجام حاکمیت کمونیسم و آرزوی عدالت بر شوروی و ... مثال هایی از تلاش انسان برای ساختن بهشت روی زمین هستند. خیلی مهمه که پوپر میگه خطرناک ترین اندیشه سیاسی نه آرمان فردی، بهشت کردن زمین و آرمان گرایی برای یک انسان یا یک گروه خوبه ولی برای تئوری حکومت و سیاست خطرناکه، چون تحمیل آرمان گرایی بر یک جامعه ، فاجعه می آفریند. وظیفه حکومت، تامین رفاه و آسایش مردم و حفظ منافع ملی است ، نه تحمیل آرمان بر عموم مردم به شکلی که پس از مدتی همه آنها از اون آرمان ها متنفر و منزجر شوند.
چه گوارای آرمان گرا اگر در قالب حکومت کوبا باقی می ماند دیکتاتوری مثل فیدل کاسترو می شد، ولی او برای اهداف آرمان گرایانه اش به مبارزه ادامه داد و به بولیوی رفت و هنوز هم برای آرمان گراها الهام بخشه. یک آرمان گرا همیشه در حال مبارزه برای بهتر شدن و تغییره و جایگاه او در عرصه عمومی جامعه است نه سیاستمدار و حاکم جامعه.اگر هم وارد حکومت و قدرت شد باید از آرمان گرایی به واقع گرایی تغییر کند تا در جایگاه تصمیم گیرنده، واقعیت جامعه را ببیند و برای این واقعیت برنامه ریزی کند نه برای آرمانهای خود.
چه گوارای آرمان گرا اگر در قالب حکومت کوبا باقی می ماند دیکتاتوری مثل فیدل کاسترو می شد، ولی او برای اهداف آرمان گرایانه اش به مبارزه ادامه داد و به بولیوی رفت و هنوز هم برای آرمان گراها الهام بخشه. یک آرمان گرا همیشه در حال مبارزه برای بهتر شدن و تغییره و جایگاه او در عرصه عمومی جامعه است نه سیاستمدار و حاکم جامعه.اگر هم وارد حکومت و قدرت شد باید از آرمان گرایی به واقع گرایی تغییر کند تا در جایگاه تصمیم گیرنده، واقعیت جامعه را ببیند و برای این واقعیت برنامه ریزی کند نه برای آرمانهای خود.
خیلی بحث خوب جالبیه، اما به نظرم آخرش یه مقدار مفاهیم قاطی شده.
پاسخ دادنحذفواقع گرایی در مقابل آرمان گرایی نیست، در مقابل ایده آل گراییه. در حقیقت آرمان گرایی و واقع گرایی میتونن با هم جمع بشن، هرچند که آرمان گرا بودن حکومت و جامعه مضرات خاص خودش رو داره. حاکم میتونه واقعیت ها رو ببینه، جامعه طبقاتی رو ببینه، نقایص و ضعف ها رو ببینه، و برای به رسیدن به یک جامعه بی طبقه و غنی (آرمان ها) تلاش کنه، حتی با همون امکانات کم. این میشه جمع این دو تا. اما ضرری که آرمان گرایی (خصوصن از نوع حادش، مثل آرمانگرایی انقلابیون ایران) ایجاد می کنه، اینه که مردم به دو دسته تقسیم میشن. اونهایی که آرمان ها توی تمام زندگیشون میاد (مث نسل انقلاب، که این هم البته به نوبه خودش مشکل زاست) و اونهایی که از آرمان ها متنفر میشن (مث نسل سوم). تنفر از آرمان ها که روشنه، و دقیقن بزرگترین مشکلی که آرمانگرایی نسل انقلاب ایجاد می کنه همینه. شما به شعارهایی که روی دیوار مدارس نوشته می شدن (و گاهی هنوز هم نوشته میشن) دقت کنید. آیا همه مدارس از طرف حکومت ملزم بودن به نوشتن این شعار ها؟ یا این عمل نتیجه آرمان گرایی نسل معلمین ما بوده؟ اینکه کف دانشگاه ما هنوز پرچم امریکا و اسرائیل می کشن. اینکه 90% زیبا سازی های شهرداری حتی در سالهای اخیر آیات قرانه... یا حتی خیلی ساده تر. به آرمانگرایی پدر و مادرهامون نگاه کنید. اگرچه شاید امروز یه مقدار تغییر شکل داده، اما رفتار هنوز همونه. از بچه ها انتظار دارن عالی باشن. انتظار دارن توی درس، توی کار، توی همه چی نمونه باشن، به طوری که گاهی به ایده آل گرایی میزنه
اینا همش از همون آرمانگرایی ناشی میشه. اینجا میرسیم به همون بحثی که به خوبی مطرح کردید "تحمیل آرمان گرایی بر یک جامعه ، فاجعه می آفریند"
کل حرف اینکه: آرمانگرایی با ایده آل گرایی متفاوته؛ و اینکه آرمانگرایی حاد حتی اگه حکومتی هم نباشه، اگه از راه درست خودش رو بروز نده دردسر ساز میشه