چهارشنبه، آبان ۵

ناهنجاری های رفتار سیاسی

این نوشته برداشتی از مقاله ای به همین نام از سعید حجاریان است که در کتاب جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت، انتشارات طرح نو، به چاپ رسیده است.

سیاست را وجه ممیزه ی انسان و حیوان می دانند. افلاطون شکوفا شدن جوهر انسان را در گرو زندگی کردن او در جامعه ای سیاسی می داند و انسان را ذاتا موجودی مدنی فرض می کند. اگر این چنین است پس چرا سیاست و سیاست گرایی در جامعه ی ما امری جدا از زندگی میدانند و با نوعی دلزدگی و اشمئزاز با آن برخورد می کنند و سیاسی بودن را نه معنای حساس و علاقه مند بودن به سرنوشت عمومی مردم بلکه به معنای سیاسی کاری و بی اصولی می دانند؟ اینها سوالاتی است که مقاله تلاش دارد به آنها پاسخ گوید :

رفتار ناهنجار سیاسی چیست؟

« ناهنجاری یا بی هنجاری به طور کلی عبارت است از فقدان قواعد و ارزش هایی که به رفتار افراد نظم و قرار می بخشد و نوعی قانون مندی را بر افعال انسان حاکم می کند». در عالم سیاست اگر رفتارها از هنجارهای مستمر و مستقری نشات بگیرد هم قابلیت پیش بینی پیدا کرده و هم می توان در مقام تبیین، به علل و چگونگی پیدایش آنها پی برد. برخی از علل این ناهنجاری های رفتار سیاسی را می توان موارد زیر دانست :

  • ابهام و سیالیت

بسیاری از جریان ها در کشور ما هویت و تشخص دقیقی ندارند. نه مواضع روشنی از آنها صادر شده و نه به لحاظ تشکیلاتی دارای مرزهای دقیقی هستند. همین سیالیت باعث می شود که مردم نیز نتوانند تکلیف خود را با آنها مشخص کنند. بخشی از این پدیده ناشی از افتراق نایافتگی ساخت سیاسی، بخشی به علت فقدان سوابق و سنت های مستمر سیاسی و بخشی نیز ناشی از فرصت طلبی ها و رندی هاست. این پدیده ی مذموم باعث شده تا جریان سیاسی در مقاطع مختلف و در قبال مسائل مهم اجتماعی رنگ عوض کند و بدون آنکه خود را ملزم به پاسخ گویی بداند مواضع به کلی متفاوتی اتخاذ نماید.

پاره ای از این جریانات که اتفاقا عمیق ترین آثار را هم بر صحنه ی سیاسی کشور می گذارند، فعالیت سیاسی را یکی از شوؤن خود دانسته و لذا از به ثبت رساندن خود به عنوان حزب سیاسی استنکاف می ورزند و علارغم قدرت زائد الوصفی که دارند ترجیح می دهند به صورت گروه فشار و جریان بدون تابلو عمل کنند.

  • بی تجربگی سیاسی

قریب به اتفاق جریانات سیاسی کشور فاقد حداقل های تجربه سیاسی هستند. این جریانات در بهترین حالت پس از انقلاب و در پرتو حمایت های خاص به وجود آمده اند و در میان آنها کمتر کادر حرفه های به چشم می خورد.

سال گذشته(سال 1373) به مناسبت شانزده آذر یک جریان دانشجویی طی اعلامیه ای اعلام کرد شهدای این روز( بزرگ نیا، قندچی و شریعتی ) به دنبال خروش رعدآسای حضرت امام، صحن دانشگاه را صحنه ی پرشورترین تحریکات سیاسی نموده و در این راه جان دادند. ملاحظه میشود بی تجربگی سیاسی تا آن حد که جریان دانشجویی هنوز نمیداند شهدای 16 آذر در سال 1332، بعد از کودتای 28 مرداد و در قدوم نیکسون قربانی شده اند!

دانش و تجربه سیاسی مانند هر معرفت دیگری خصلتی انباشتی دارد، بدین معنی که دستاوردهای تجربی روی هم انبار شده و از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود. سازمان ها و کادرهای سیاسی مهم ترین ظرف انباشت این تجارب هستند. در کشور ما به علل گوناگون چنین ظرف هایی پایدار و مستمر کمتر به وجود آمده اند و به خاطر همین سنجیدگی و پختگی در رفتار سیاسی ما به ندرت به چشم میخورد. همین ناشیگری ها نیز گاه موجب حوادث مضحکی میشود.

  • بی اصولی سیاسی

اصول سیاسی آن دسته ارزش های متعالی هستند که فلسفه ی وجود یک جریان سیاسی را رقم می زنند و بدون آنها هیچ رفتار سالم سیاسی متصور نیست. اصول، خط قرمز هاو حداقل مطالبات سیاسی را مشخص کرده، بر مبنای آن ائتلاف شکل میگیرد، تعاملات سیاسی میسر میشود، رفتار سیاسی پیش بینی میشود، نظم و سامان سیاسی برقرار میشود و ... . بی اصولی و یا اصول فروشی نوعا ناشی از فرصت طلبی سیاسی است. به این معنا که اگر تنها معیارهای پراگماتیسمی راهنمای عمل سیاسی باشد و یک جریان سیاسی به تناسب موقعیت و به مقتضای منافع آنی و زودگذر تصمیم گیری کند ناچار خواهد شد یا از اساس خود را مقید به هیچ اصلی ( جز مصالح آنی ) نداند یا در حین عمل دائما از موضع خود عدول کند و برای راه انداختن چرخ امور جاری به روزمرگی و خرده کاری بپردازد.

وقتی اصول راهنمای عمل سیاسی را از محاسبات خود حذف کردید، آنگاه همه چیز مباح میشود. ویراژهای سیاسی، زدوبندهای گوناگون با مراکز قدرت، توطئه گری و دسیسه چینی، فریبکاری و دودوزه بازی و ده ها نوع آفت دیگر دامنگیر رفتار سیاسی میشود. البته تمام اینها به این معنا نیست که با خشک سری تمام؛ امور فرعی را نیز به سطح پرنسیپها و اصول برکشیم و دچار تصلب و جمود سیاسی شویم. عالم سیاست، عالم چانه زنی و مصالحه و انعطاف است و مقدس کردن همه چیز جز به بی عملی و تنزه طلبی سیاسی منجر نمیشود. باید آموخت چگونه اصلی – فرعی کرد و چگونه در اصول متصلب و در فروع منعطف بود. تعادل و توازن در هر امری مستحسن است علی الخصوص در امر سیاست.

  • ناپیگری

گفته میشود در فرهنگ سیاسی ما ایرانیان عناصری وجود دارد که باعث میشود رفتار سیاسی ما از آهنگ ثابت و یکنواختی برخوردار نباشد. گاه شاهد غلیان هیجان توده های سیل آسایی هستیم که به میدان سیاست کشیده میشوند و طی ایام معدودی همه ی انرژی خود را در قالب جنبش های اجتماعی تخلیه می کنند و گاه سالیان طولانی شاهد رکود و خمودگی سیاسی هستیم.

اگر به توده های مردم به واسطه ی غلبه ی فرهنگ دیرین استبداد حرجی نباشد از نخبگان و فرهیختگان کشور پذیرفته شده نیست که رفتار سیاسی توده وار از خود نشان دهند و بین افراط و پاسیفیسم نوسان کنند.

بخشی از ناپیگیری نیروهای سیاسی ناشی از فقدان مکانیزم هایی است که آنها را به توده ها و مطالبات جاری شان پیوند می زند. همین خصلت فرقه گرایانه و گسیختگی رابطه با مردم است که جریانات سیاسی این فرصت را میدهند تا از تکلیف خود شانه خالی و ناپیگیری پیشه کنند.

بخش دیگری از این پدیده ی مذموم را می توان ناشی از عدم تناسب میان اهداف اهداف سیاسی و وسایل نیل به این اهداف دانست. به این معنی که معمولا به واسطه ی خصال حداکثر طلبانه و ناکجاآبادگرایانه اهداف بسیار بلندی برای اعمال سیاسی خود انتخاب کنیم. بدون آنکه ابزارها و وسایل نیل به آنها را تدارک دیده باشیم. لذا در حین عمل دچار سرخوردگی و شکست ها متوالی شده و هر نوع عمل سیاسی را بی فایده می انگاریم و به زاویه ی انزوا میخزیم. رفتار موزون و به هنجار سیاسی همان قدر «آرمان اندیش» است که «ابزار اندیش» و تناسب این دو مقوله ضامن استمرار و تداوم آن است.

موارد چهارگانه ی فوق – یعنی ابهام و سیالیت، بی تجربگی، بی اصولی و ناپیگیری سیاسی – تنها آفات رفتار سیاسی کنونی ما نیست و می توان به این سیاهه موارد دیگری را نیز افزود اما شاید بتوان موارد مذکور را برجسته ترین و آسیب پذیرترین نقاط رفتار سیاسی در میان ما دانست که اگر همتی به خرج ندهیم قطعا زیان های فراوانی از این معبر چه در سطح فردی و چه در سطح گروه ها، احزاب و چه در سطح ملی خواهیم دید.

عصر ما – شماره 16



در پست های قبلی مطالب و مقالاتی آورده شد که مسلما سوالاتی را نیز در ذهن خواننده ایجاد کرده است. در انتهای این مقاله بهتر دیدم برای طرح این سوالات و جمع آوری نظرات دوستان و دیگران خوانندگان سوالات خود را در انتها اضافه کنم. سوالاتی که پیش از خواندن این مقاله نیز در ذهن بسیاری از ما مطرح بوده است:

1. بسیاری از ما بارها شنیده ایم که دولت اصلاحات در دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری محمد خاتمی، قصد انجام تغییراتی را داشت ولی بنا به عادت دیرینه ی خود این بار هم شکست ها را به گردن محدودیت های ساختاری نظام و فشارهای موجود انداختیم.با فرض پذیرش ناهنجاری های گفته شده دلیل موفق نبودن سیاست های اصلاح طلبان در این دوره ی هشت ساله را بیشتر کدام مورد میدانید؟

2. از آنجایی که تنها 5 سال از پایان دوره ی اصلاحات فاصله داریم و جنبش سبز نیز هنوز سال های اول خود را طی میکند چه تضمینی وجود دارد تا گرفتار ناهنجاری های فوق نشود؟ چه اقداماتی از سوی سران این جنبش، روشن فکران و توده ی مردم لازم است تا دوباره در دام این ناهنجاری ها گرفتار نشویم؟



۱ نظر:

  1. سلام
    اولا که ممنون. مطلب خوب و مفیدی بود.
    ثانیا در جواب سوال دومتون به نظرم با توجه به نحوه شکل گیری و جبهه گیری هایی که جنبش سبز تا به امروز داشته، نه تنها تضمینی برای در نیافتادن در این ورطه وجود نداره، بلکه به شخصه فکر می کنم این امر کاملا محتمله.
    به نظرم روند امر باید این باشه که اولا به صورت فردی خودمون رو تحت آموزش صحیح اصول سیاست قرار بدیم و از اون طرف هم منتظر باشیم تا دیگ جنبش سبز فعلا همچنان جوش بخوره تا سره از ناسره اش مشخص بشه.
    در مرحله بعده که میشه امید داشت تا گروه هائی از دل این جنبش در بیاد که به معنای واقعی متعهد به اصول سیاسی و اصلاح طلبی باشند.
    ب.آرام

    پاسخ دادنحذف